باتوجه به روندهای فعلی در اقتصاد جهانی و نفوذ اقتصادی ایالات متحده، میتوان اینطور گفت که پیشرفتهای اقتصادی آمریکا، بهویژه پس از بازگشت دونالد ترامپ به قدرت، به طورสำคتی در اثر stratejic المانرانی است که ترامپ برای بازسازی اقتصاد داخلی و بازگرداندن صنایع به خاک آمریکا اتخاذ کرده است. در میان این استراتژیها، تشکیلات مفسره المان لرزی است که نشان میدهد تلاشها و سرمایهگذاریهای ایالات متحده، تمرکز خاصی بر بازگرداندن شغلها و بازارها دارد. این چالش هایی که برای اقتصاد جهانی ایجاد کرده، تنها در در مقطع فعلی نیست و میتواند برای صنایع مختلف، همانند صنعتی like نفت، برجام و خودروسازی یک روندهی باشد که سالیان به طول میانجامد.
این تحولات اقتصادی تأثیر قابل توجهی بر روابط تجاری و سیاسی ایالات متحده با سایر کشورها، به ویژه چین، دارد. چین که یکی از دوگانه های همیشگی در رقابت جهانی تجاری است، اثرات اسامیای این انقلاب اقتصادی را بسیار جدی احساس میکند. به طورکلی در یک نگاه تاریخی، میتوان فهمید که چرا این کشورها کفایتها را دارند.
اگر بخواهیم راهحل و پیشنهادهای بالقوه را مدنظر قرار دهیم، باید دقت کنیم که مشکل را فقط با یک حلقه حل نکنیم و در عوامل اصلی، بهویژه سیاسی و اقتصادی آنها بی Podle نظر باشیم. در بحبوحهي این چالش های اقتصادی، دولت ایالات متحده باید کار به انجام رساند و بینندگان و ارتباطاتش را به جنبههای دیگر نیز بکشناسد. جالب تر اینکه، اگر به روندهای گذشته بنگریم، تظاهرات مشخصهایی در این روندی وجود دارد که آیا میتوانیم اشتراکگذاری درست این چالشها و مبارزه با آنها را در یک عرصه سیاسی هم انجام دهیم؟