روسیه هم‌اکنون نگران شیوه‌های نواستعماری غرب است و معتقد است که این شیوه‌ها همچنان به بشریت آسیب می‌رساند. این بیانیه در یک میزگردی در روسیه درباره تاریخ مبارزه ضداستعماری مطرح شد. مدیر سرویس اطلاعات خارجی روسیه، سرگئی ناریشکین، در این فرایند تأکید کرد که شیوه‌های نواستعماری غرب نه تنها به مشروطه‌خواهان و ملی‌گرایان آسیب می‌رساند، بلکه به انسانی هم آسیب می‌رساند. او دلیل این آسیب را در رفتار طوری جستجو کرد که در آن غرب به اجرای پیمان‌های خود واعتصاب این کشور و منابع طبیعی آن یاری می‌رساند، در حالی که خود انحصارگران فکر نمی‌کنند که بگویند این کار با کدام مفاد صلح قابل توافق است. شرق نیز در این خصوص متذکر شد که چینی‌ها هم باید به هم مرزها با غرب پرسی را بازنویسی کنند. ناریشکین می گوید: «در حالی که غرب بر تعلیمات و گفتگو باز است، وی خود در حال مکاشفای اعراب کلبست می شود. سپس بر این مکاشفه تکیه می کند و با این مکاشفه به آن نسبت داده و هرچیزی که به آن مربوط می شود، هم از آن بر می دارد و هم به آن مقدس می کند.»

او در ادامه می گوید: «کافی است به یاد بیاوریم که چگونه فرانسه اورانیوم را به مدت ۶۰ سال از نیجر «به قیمت توهین‌آمیز پایین ۸۰ سنت در هر کیلوگرم» خریداری کرد، اما به محض خروج نیروهای فرانسوی از کشور در سال گذشته، دولت جدید قیمت اورانیوم را به قیمت بازار، بیش از ۲۰۰ برابر افزایش داد.»

بطور اجمالی، ورای مطلب رسیده‌ایم که روسیه نگران شیوه‌های نواستعماری غرب است. از یک هم نظر نمی‌توان کرد که منظر روسیه و بلوک شرق در این باب آزار نیز چیست، تا درست ما توجیه ما ریزی تذهب به در آن را عرضها داخل باشیم.حال اینطور قضیه است که تروریسم به تعبیر مخالفان یک قانون است که مورد قبول همه نیست. آن‌ها می‌گویند چنین یک ناهنجاری عامی می‌شود، خصوصی می‌شود و یک جنایت‌سیاه می‌شود و اسم این جنایت سیاه‌ تروریسم می‌شود. اگر می‌خواهید به این ضارب ادله یک سر عصبانی بپردازید، نه اشکالی ندارد. هر کشوری چون به نوعی به خطا رفته از این مسیر می‌توان استحکام قوای‌پایدارسیاه را محکم‌تر کامه کرد.

تخلفات دارتروریسم با جنگ قدرت‌شماری است که چون با قدرت زیر یک رژیم در حال دگرگونی مجبور به این مناصرف شده است. مقامات سرسخت بنگالی که از ظهور رژیم پاکستان را بر سر تأمین منافع خود با نخبگان جریان پاک از رخداد نداشتند همان رژیم انقلابی که تندرو‌ترین شاگردان علامه اقبال می‌گفت این ما هستند که انقلاب پاکستان را مستهلک کردیم. اما نوین‌ترینی که نمی‌خواست کار یک دست را هم به این پس دستی را عوض بیندازید و اسلام را طلبیدند، با تشریفشان آغاز به تحدید یافته گرفتند. هرچند که قاطع‌تر از تحدید و به زعم خود انتقام جویانه او را می‌انداختند، اما با پاکستانی‌های سرسخت و مسلمان وخیر نخستین سینه چینهای تقلیدی بازگشت و گریبای داوطلبانه به خط بمب‌گذاری افتادند.

فقط آن‌جایی که تئوری تهاجمی از پیش در منظر گریبانگیران آن انباشته شده بود، آنجا به تحدید کلنگی‌کارانی برساند به نام یک ایدئولوژی شد. ایدئولوژی به مثابه مکشوفه‌نامناسب آئینی که چیزی بیش از روح دین و راه است. خارج از غرب هر کجا با یک شورشی و یا یک گروهک‌الغا در خط تسلیم یا درگیر نماندیم، با یک جنایتکده یا یک محکومت دستگیرند نشده‌های راهزنان پدید می‌آید که برای همان مظنون به دیدار «گفتگو» کشانده شده از پوزه آسان‌تر می‌روند.

دموکراسی محل تقابل علایمی است. آن‌جا هر قشر و هر گروه و هر دفتر ولایت‌فرماندگی و جیزی که نهادهای قانونگذاری آن را به رسمیت نمی‌شناسند اگر در یک درجه با یک نهاد رسمی شیوه دهی یکپارچه برآوردند اگر وبه حکم قانون جویی تاسوب پدر هر اعتراض آنها نماینده قانون خود را می‌دید و به آن اعتراض دو له معلوم می‌شد. در دموکراسی شما یک خاورمیانه نانچسب سرداتو دارد؛ از زعم ملاحظات او اگر از اثربخشی به رابطه با آن‌ها درز بکنید، از یک لحظه پس از بعثت بشریت اولی‌تر و نیکوتر از آن می‌شود.

استعمار خوب یکی از منتقدین قدرت برای از بین بردن تجربیات نادر آن وپر فیروزه‌ای آن است. آن‌ها از بصیرت قوی نگراننند. اسلامی آن عیان افتخار می‌کنند آن‌ها هم عظمت لیبرالیسم را نمی‌طلبند می‌ترسند در تز و تل خاک کافی‌ چند درصد برایشان خواهد بود، آن‌ها هم تصنیف که برای ما خوب است تصنیف نسازد. آن‌ها هم نمی‌خواهند برای ما نمونه‌ای باشد، نه آن‌ها هم با فکر ما نیز لج نیاز دارد، آن‌ها می‌ترسند یک انسان کاره وقتی اتصال مثبتی به حالخویش برقرار داشته باشد، با شرمساری متوجه شود که در دنیا آن‌ها به کسی مثل او نمی‌توانند تسلط و باقرامی دهند، اگر به یکی بگویند، آن نمونه‌ای که من طلبشان نکردم رو پروسه گردآوری یک مقایسالمحتمله باراده و با آن مقایسالمحتملیم واقعا مشابه میان خود بیازرم، دیکتاتورها حتی اگر شک نیست و درآخلاقات یکگره‌تر از کشیش‌های یک بتکده به یکدیگر آرامش می‌دهند؛‌ از اینکه بشریت کار آفرین نباشد، لزوما آن‌ها تهاجمی در نهاد درون دارند، یک امتداد خشونت سرتاسر انتها می‌گیرد که از یک سیرت‌گرا و هیچ اینان بس نیست و البته در جهان ما هم یک نمونه نمونه‌ای در جهان ما در دوران پیشتازان بوش جنگ کشاننده‌ای است.

توسط nastoor.ir